تابآوری در برابر انواع تروما مفهومی فراتر از «تحمل سختی» یا «قویبودن» است. در سالهای اخیر، فهم ما از تروما دگرگون شده و همزمان، تعریف تابآوری نیز نیازمند بازنگری عمیقتری شده است. تروما دیگر صرفاً یک تجربه فردی یا روانشناختی تلقی نمیشود، بلکه پدیدهای انسانی، اجتماعی و حتی تاریخی است که در بستر روابط، ساختارها و فرهنگ شکل میگیرد. بنابراین تابآوری در برابر انواع تروما نیز نمیتواند فقط به مهارتهای فردی یا سازوکارهای درونی محدود شود، بلکه باید در پیوند میان فرد، خانواده، جامعه و معنا فهم شود.
تروما بهطور کلی به تجربهای اطلاق میشود که ظرفیت روانی، هیجانی یا اجتماعی فرد را برای پردازش رویداد فراتر میبرد. این تجربه میتواند ناگهانی و حاد باشد یا بهصورت تدریجی و مزمن در طول زمان انباشته شود. تفاوت میان تروماهای حاد و مزمن، تفاوتی صرفاً زمانی نیست، بلکه به شیوه تأثیرگذاری آنها بر هویت، امنیت درونی و رابطه فرد با جهان مربوط میشود. درک این تمایز، پیشنیاز فهم تابآوری در برابر انواع تروماست.
در مواجهه با تروماهای حاد، مانند بلایای طبیعی، تصادفات شدید، خشونت ناگهانی یا فقدانهای غیرمنتظره، فرد معمولاً با شوک، گسست روانی و احساس ناتوانی موقت روبهرو میشود. تابآوری در این نوع تروما اغلب به معنای بازگشت تدریجی به سطح عملکرد پیشین نیست، بلکه به معنای بازیابی حس ایمنی، اتصال دوباره به بدن و هیجانات، و بازسازی روایت شخصی از آنچه رخ داده است. در اینجا تابآوری نه انکار درد، بلکه توان ماندن با تجربه دردناک بدون فروپاشی کامل است.
در مقابل، تروماهای مزمن که شامل فقر پایدار، تبعیض ساختاری، خشونت خانگی مداوم، کودکآزاری طولانیمدت، جنگهای فرسایشی یا ناامنیهای اجتماعی مستمر هستند، بهمراتب پیچیدهترند. این نوع تروما بهتدریج دستگاه عصبی، الگوهای دلبستگی و حتی افق آینده فرد را تحتتأثیر قرار میدهد. تابآوری در برابر تروماهای مزمن دیگر بهسادگی «بازگشت» نیست، زیرا چیزی برای بازگشت به وضعیت پیشین وجود ندارد. در اینجا تابآوری بیشتر به معنای بقا، تطبیق خلاقانه و گاه مقاومت خاموش در برابر شرایط فرساینده است.
یکی از خطاهای رایج در ادبیات عامهپسند، تقلیل تابآوری به ویژگی شخصیتی یا مهارتی فردی است. این نگاه، بهویژه در زمینه تروماهای مزمن، میتواند به سرزنش قربانی منجر شود. وقتی از فردی که در معرض خشونت ساختاری یا فقر بیننسلی بوده انتظار میرود «تابآورتر» باشد، در واقع بار مسئولیت از دوش جامعه و ساختارها برداشته میشود. تابآوری در برابر انواع تروما، اگر بهدرستی فهم نشود، میتواند به ابزاری برای انکار تروما بدل شود، نه راهی برای مواجهه با آن.
تابآوری سالم، همواره در پیوند با رابطه شکل میگیرد. خانواده، شبکههای اجتماعی، نهادهای حمایتی و حتی روایتهای فرهنگی نقش اساسی در این فرآیند دارند. در تروماهای بینفردی، مانند سوءاستفاده یا رهاشدگی، بازسازی اعتماد از مسیر رابطهای امن ممکن میشود. در تروماهای جمعی، مانند جنگ یا بلایای طبیعی گسترده، تابآوری بدون همبستگی اجتماعی و بهرسمیتشناختن رنج جمعی، معنای خود را از دست میدهد.
از منظر تحولی، نوع تروما و زمان وقوع آن نقش تعیینکنندهای در شکلگیری تابآوری دارد. تروماهای دوران کودکی، بهویژه اگر مزمن باشند، میتوانند بنیانهای تنظیم هیجان و تصویر از خود را دچار اختلال کنند. با این حال، حتی در این شرایط نیز تابآوری امری ناممکن نیست. پژوهشها نشان میدهند وجود حتی یک رابطه پایدار و حمایتگر میتواند مسیر رشد را تغییر دهد. این نکته بار دیگر نشان میدهد که تابآوری در برابر انواع تروما، بیش از آنکه ویژگی درونی فرد باشد، حاصل بافت رابطهای اوست.
در سالهای اخیر، مفهوم تروماهای پیچیده و تجمعی نیز مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از افراد نه با یک تروما، بلکه با زنجیرهای از تروماها زندگی میکنند. مهاجرت اجباری، فقر، تبعیض، فقدان و ناامنی میتوانند بر هم انباشته شوند و ظرفیت روانی فرد را بهتدریج تحلیل ببرند. تابآوری در این زمینه، دیگر به معنای «قویتر شدن پس از هر ضربه» نیست، بلکه به معنای یافتن راههایی برای زندهماندن روانی، حفظ حداقلی از معنا و جلوگیری از فروپاشی کامل است.
نقش معنا در تابآوری در برابر انواع تروما انکارناپذیر است. انسان بدون معنا نمیتواند رنج را تاب بیاورد. این معنا لزوماً معنایی مثبت یا توجیهکننده رنج نیست، بلکه گاه صرفاً نامگذاری تجربه و بهرسمیتشناختن بیعدالتی است. در بسیاری از تروماهای جمعی، تابآوری زمانی آغاز میشود که روایت رسمی با تجربه زیسته افراد همراستا شود و انکار جای خود را به شنیدهشدن بدهد.
تابآوری همچنین پدیدهای پویاست، نه خطی و نه دائمی. فرد ممکن است در برابر نوعی تروما تابآور باشد و در مواجهه با نوعی دیگر فروبپاشد. حتی در یک تروما واحد، دورههایی از قدرت و دورههایی از فرسودگی وجود دارد. پذیرش این نوسان، بخشی از فهم بالغ از تابآوری است. انتظار تابآوری دائمی، خود میتواند به فشار مضاعف و تروماهای ثانویه منجر شود.
در بستر فرهنگی، تعریف تابآوری باید با حساسیت به زمینه اجتماعی همراه باشد. آنچه در یک فرهنگ نشانه تابآوری تلقی میشود، ممکن است در فرهنگ دیگر بهعنوان سرکوب هیجان یا انکار درد دیده شود. بنابراین نوشتن و سخنگفتن از تابآوری در برابر انواع تروما بدون توجه به بافت فرهنگی، خطر سادهسازی و تحمیل الگوهای نامتناسب را در پی دارد.
در نهایت، تابآوری در برابر انواع تروما نه مقصدی ثابت، بلکه فرآیندی مداوم است. فرآیندی که از بهرسمیتشناختن زخم آغاز میشود، از مسیر رابطه و معنا عبور میکند و گاه به تغییر فردی میانجامد و گاه به مطالبه تغییر اجتماعی. تابآوری سالم، رنج را زیبا نمیکند و تروما را توجیه نمیکند، بلکه امکان ادامه زندگی با آگاهی، کرامت و پیوند را فراهم میسازد.
اگر تابآوری را چنین بفهمیم، دیگر از افراد آسیبدیده نمیخواهیم «قویتر باشند»، بلکه از خود میپرسیم چه شرایطی میتواند انسان را کمتر تنها، کمتر بیپناه و کمتر فرسوده کند. در این نگاه، تابآوری نه وظیفه فرد، بلکه مسئولیتی مشترک است؛ مسئولیتی که بدون آن، هیچ جامعهای واقعاً تابآور نخواهد بود.











پاسخ دهید